تبليغاتX
خیابانهای سرد شب...

خیابانهای سرد شب...

در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ...خداحافظ صدایی نیست!!!

روزی روزگاري  (عده اي) به دور بزرگترين كشور جهان پرده اي دوخته بودند به نام (پرده آهنين) و يك (عده)ي ديگر در جايي ديگر ديواري كشيده بودند كه به  (ديوار برلين) مشهور شده بود.روزي روزگاري (افكار عمومي) كه به فراموشكاري متهم هستند هميشه، مردمي كه به نا حق (عوام) خوانده مي شوند ، (پاپتي ها)...هم آن پرده را دريدند و هم آن ديوار را فرو ريختند.

روزي روزگاري...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:12  توسط آیدین  | 

Hey you
.Don't tell me there's no hope at all
.Together we stand, divided we fall

**عنوان پست از یکی از ترانه های رضا یزدانی
    متن هم آخرین قسمت ترانه (Hey You) گروه PinkFloyd

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:33  توسط آیدین  | 

مطمئنم برای مرگ هر کسی توی درد دلهای شبانه دعا کرده باشیم برای (مسعود رسام) دوست داشتنی آرزوی مرگ نکرده بودیم.اما چرا اون بایده بره؟بره تا در کنار خسرو شکیبایی توی (سرزمین سبز)شون٬ درست کنار گوشها و چشمهای خدا٬ برای ما که این پایین موندیم غصه بخورن و دعا کنن...دعا کنن که...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:13  توسط آیدین  | 

يك بار يادم بياور
تا برايت از بهارهايي كه رفت
هم ز خاطره
هم ز دست
بگويم...
برايت بگويم
وقتي خواب بد ديدي چه كار كني...
يادم بياور تا برايت از آسمان بگويم
كه روزگاري نزديك بود
مي شد به آن دست كشيد و آبي شد.
به يادم بياور
برايت ازقهقهه هاي بي دليل
و مسري
و تمام نشدني بگويم.
برايت بگويم
راه رفتن
روي جدول كنار خيابان
و
ترس پيچ خوردن پا
چه لذتي دارد.
يادم بياور
از شب برايت بگويم
واينكه ترس ندارد
دلهره اش...به خاطر آن است كه نميشناسيش.
اگر به يادم بياوري
برايت از اولين ها هم خواهم گفت
اولين قدم ها
گردش ها
خنده ها
دروغ ها
و
نگاه ها...
...
...
يادم بيانداز
از گريه هاي بي دليلي
كه مي آيند
و سبك مي كنند
از انسانهاي فراري و
نشانه هاي پشت سرشان
از لذت گفتن : نه...
برايت حرف بزنم.
يادم بياور
هيولايي را برايت توصيف كنم
كه صداي تق تق چوبهاي موريانه زده
زير يك سقف شيرواني
به جانم انداخت.
برايت مي گويم
اگر به يادم بياوري
كه از تبسم
تا اشك راهي نيست...
كه اگر به آرزوهايم برسم
خدايِ دومي خواهم شد.

تو يك بار به يادم بياور
من به يكباره همه را برايت خواهم گفت.

                                                         (آیدین - ۲۱ مهر ۱۳۸۸)

**(يادم بياور) ها و (انسانهاي فراري و نشانه هاي پشت سرشانِ ) این نوشته از نگار قرض گرفته شده...پس اين نوشته هم ، به خاطر قرض گرفتن یک طرفه باشد براي نگار به عنوان پيش پرداختي براي درمان.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 12:2  توسط آیدین  | 

(به علی گفت مادرش روزی...) 
...
می برتش می برتش
از توی این دنیای دلمرده چاردیواریا
نق نق نحس ساعتا خستگیا بیکاریا
دنیای آش رشته و وراجی و شلختگی
درد قلنج و درد پر خوردن و درد اختگی
دنیای بشکن زدن و لوس بازی
عروس دوماد بازی و ناموس بازی
دنیای هی خیابونارو الکی گز کردن
از عربی خوندن یه لچک پسر حظ کردن
دنیای صبح سحرا
تو توپخونه
تماشای دار زدن
نصف شبا
رو قصه آقابالاخان زار زدن
دنیایی که هر وخت خداش
تو کوچه هاش پا میذاره
یه دسه خاله خانباجی از عقب سرش
یه دسه قداره کش از جلوش میاد
دنیایی که هر جا میری
صدای رادیوش میاد
میبرتش میبرتش از توی این همبونه کرم و کثافت و مرض
به آبیای پاک و صاف آسمون میبرتش
به سادگی کهکشون می برتش
...

پ.ن:سه چهارتا از شعرهای استاد محمود کیانوش این روزها وقت و بی وقت توی فکرم  و روی زبونم میان و میرن.
پ.ن۱:مدتهاست که فقط ترانه (برادر جان) و (گهواره) میتونن باعث خوابیدنم بشه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:14  توسط آیدین  |